محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
357
تاريخ الطبرى ( فارسي )
مكن و چنان كه خدا با تو نيكى كرده نيكى كن و در اين سرزمين فساد مجوى كه خدا تباهكاران را دوست ندارد . » منظور اينكه نصيب خويش از اين دنيا فراموش مكن اين است كه فراموش مكن كه از دنياى خويش نصيبى براى آخرت برگيرى . و جواب قارون از روى نادانى و غرور از حلم خداى چنان بود كه او عز و جل فرمود « * ( إِنَّما أُوتِيتُه عَلى عِلْمٍ عِنْدِي 28 : 78 ) * [ 1 ] » . يعنى « اين مال به سبب دانشى كه دارم فراهم آمده » و خدا عز و جل به تكذيب گفتار وى فرمود : « * ( أَ وَلَمْ يَعْلَمْ أَنَّ الله قَدْ أَهْلَكَ من قَبْلِه من الْقُرُونِ من هُوَ أَشَدُّ مِنْه قُوَّةً وَأَكْثَرُ جَمْعاً 28 : 78 ) * [ 2 ] » . يعنى : مگر ندانست كه خدا از نسلهاى پيش كسانى را هلاك كرده كه به قدرت از او پيش و به جمع ( مال ) از او بيش بودهاند . و اگر چنان بود كه خدا اموال دنيا را به كسانى ميداد كه از آنها رضايت داشت صاحبان مال را هلاك نميكرد . اما پند و تذكار وى را از جهالت و تفاخر به كثرت مال باز نياورد و در طغيان خويش فرو رفت و با شكوه تمام بر قوم ظاهر شد و بر اسبى نشست كه زين ارغوانى داشت و لباس زرد پوشيده بود و سيصد كنيز و چهار هزار كس از ياران خويش را با همان لباس و زينت همراه داشت و به قولى همراهان او هفتاد هزار كس بودند . از مجاهد روايت كردهاند كه قارون بر اسبان سپيد كه زينهاى ارغوانى داشت بر قوم خويش ظاهر شد و او و كسانش لباسهاى زرد داشتند و كسان كه شكوه وى بديدند آرزو كردند و گفتند : « * ( يا لَيْتَ لَنا مِثْلَ ما أُوتِيَ قارُونُ إِنَّه لَذُو حَظٍّ عَظِيمٍ 28 : 79 ) * [ 3 ] » . يعنى : كاش ما نيز نظير آنچه قارون را دادهاند داشتيم كه او نصيبى بزرگ
--> [ 1 ، 2 ] قصص 78 [ 3 ] قصص - 79